این روزها یا این ماه ها نمیگم بد ولی زیاد ایدهآل نیست برای زندگیمون!
من متوجهم مهدی چقدر داره اذیت میشه و سرگردونه!داره فکرمیکنه این همه سال درس خوندن و زحمت کشیدن و هزینه کردن برای تحصیل،هیچی به هیچی!
مدت هاست کاری که لایقشه پیدا نکرده و خونه نشسته!از حق نگذریم موندن مرد تو خونه کنار زن بودن برای هردو نفرسخته و حالا میفهمم مهدی دنبال راه بهروزِ دنبال راهِ نجاتِ!مخصوصا که الان بچه داریم و قطعا فقط تو سوپرمارکت شریکی بودن کافی نیست
واقعا دلم میسوزه براش و جز امید دادن بهش کمکی ازم برنمیاد ولی دروغ چرا گاهی خودم میترسم ولی میدونم اتفاقات بهتری در راهه....
اما برام سواله ادمی مثل مهدیِ من که نخبه بود تو رشتش و حیطه کاریش چرا نباید تو شرایط خوب و ایده آلی باشه پس اون همه زحمت درس خوندن و تلاش چی میشه....
من امیدم به خداست،همیشه تو شرایط سخت کنارمون بود و کمکمون کرد و میدونم مسیرقشنگی برای زندگیمون ساخته که باید بهش برسیم...
برچسب:
نویسنده: رضا یزدانی