
برای نوشتن جز بهانه،انگیزه هم میخوام
نمیدونم از چی بگم
از کجا بگم
اما چه ها که نشد و چه ها که میشد بشه
ولی نشد...
زندگی میگذره!
پیچیده تر و شیرین تر از قبل بخاطر وجودِ دخترِ خونه....
شاید اگه نبود گذروندن این روزها برام دشوار میشد
گاهی تا مرز جنون کم میارم
اما خدابزرگه
فقط دعاکارسازه...دعای مستجاب...
اگه هستین!کامنتی بذارین...خاک نشسته انگار رو بلاگفا
برچسب:
نویسنده: رضا یزدانی